سيد محمد ، پريگل را ازچگونگی جرگه خبر کرد و گلخان را جوان راستکار خواند. شکريه به خاطر عذر خواهی نزد پريگل آمد، زيرا شوهرش فتح خان زمين آنها را غصب کرده بود.
ازجانب ديگر شمس به مادرش از پيدا شدن پولی مژده داد، که لعلباز به سبب گم شدن آن غوتی را لت وکوب نکرده بود. لعلباز از آن بابت از غوتی معذرت خواست .
غوتی از عابده خواهش کردتا از معضله خانوادگی آنان در شورا نگويد، زيرا موضوع حل شده است.
ماه جبين مجبور شد تادست ناظر را گرفته طريقۀ خواندن ونو شتن را به او ياد دهد، اما ناظر علاقه به آموزش نداشت .
بابا اسلم به ناظر مشوره داد تابرای داشتن ذهن خوب از مغز گوسفند استفاده کند تا ذهنش آماده ی ياد گرفتن شود.
ناظر پيشنهاد بابه اسلم را پذيرفته به جانداد گفت به خاطر بدست آوردن مغز گوسفند به بازار ولسوالی برود.