 | | | عاطفه به را بعه گل از پوشيدن لباس روزمره شاه پيری لباس های کهنه خودش گفت. |
عاطفه به را بعه گل از پوشيدن لباس های جديد روزمره شاه پيری شکايت کرده از خود گفت که با لباس های کهنه گذاره می کند. رابعه گل پس از شکستن قفل بکس شاه پيری و دريافت لباسهای جديد وفيشنی او متعجب شد، شاپيری وقتی صندوقش را ديد، از آمدن دزد به کريم گفت. دکان غفار بسته بود، ناظر برای فراموش نکردن فرمايشات ماه جبين ، از نسيم خواست لست سواد را برايش بنويسد. پريگل متوجه شد قسمتی از زمين شان کند نکاری شده ندانست اين کار کيست؟سيد محمد به سمندر از اهالی ده پايان شکايت کرد. مجيد به سيد محمد گفت که صدای تراکتوراز طرف شب از سوی زمين آنها شنيده می شد.  | | | ناظر برای فراموش نکردن فرمايشات ماه جبين ، از نسيم خواست لست سواد را برايش بنويسد. |
سيد محمد که درتعقيب بود، متوجه شد که گلخان با تراکتورزمين را چپه می کند، لذا بر او حمله برد. پريگل از نيا مدن سيد محمد به خانه وارخطا بود به گل محمد گفت تا او را جستجو کند. |