 | | | فتح خان زمين رابه گلخان نشان داده گفت سنگ های آن را شب هنگام دور کند. |
خانه نو زندگی نو: شاه پيری هر روز با پوشيدن لباس های جديد حسادت عاطفه را بر می انگيخت. گلمکی گريه کرده در عقب ماندن لباسهای جديد از شاه پيری به عابده گفت.نسيم به گل محمد گفت هرگاه دکانداران کثافات و جنگلی را در جای معين بی اندازند مسوولين آن را به وقت انتقال می دهند. الله داد لوحه نوشته درکنار بيرل کثافات نصب کرد تا کثافت را در اطراف نه بلکه در داخل بيرل بريزند. شکريه دريافت که قسمتی از زمين آنها در کنار جر خاره مانده است ، شکريه حدس زد که گلخان از اين موضوع نخواهد با خبر باشد. فتح خان زمين رابه گلخان نشان داده گفت سنگ های بزرگی را که در آن فرو رفته از طرف شب بيرون کرده به جای دور انتقال دهد.  | | | الله دادورقی نوشته روی بيرل نصب کرد تا کثافت را در اطراف نه بلکه در داخل بيرل بريزند. |
شکريه تصور کرد که فتح خان به اين سبب گلخان را از طرف شب وظيفه داده تا در روز از چلاندن تراکتور و بدست آوردن مفاد عقب نماند. فتح خان به سميع الله و گلخان گوشزد کرد که موقع کار اريکين را روشن نکنند. |