 | | | گل محمدمی گويدکه اگر جلوتجمع کثافات گرفته نشود، بيم شيوع امراض وجود دارد. |
جانباز که بد نبال شمشيرخان سرگردان بود، می خواست با او صحبت کرده زمينش را به اجاره گيرد. لعلباز پريشان بود، مبادا شمشيرخان زمينش را به کسی ديگر اجاره دهد و آنها را دچار درد سر سازد. پس از پرس و پال، لعلباز دريافت که زمين اجاره داده نشده، از همين رو از پدرش خواست وی را ملاقات کند. جانباز به نسيم گفت شمشيرخان تنها مفاد می خواهد، غوتی از اجاره گرفتن زمين خو شحال شد و جانباز از او قلبه را خواست تا بالای زمين کار شروع کند. شاه پيری با عجله به زنان کنارچشمه گفت بازار می رود تا لباس های مود روزبخرد . گلمکی تصميم گرفت لباس های زيبا تری نسبت به وی بخرد.  | | | جانباز می خواهدبار دگرنيزدر مورد اجاره گرفتن زمين با شمشيرخان صحبت کند. |
گل محمد به نسيم گفت که با شنده گان با زارولسوالی نماينده يی تعيين کنند تا به دفتر شهرداری رفته از تجمع کثافات به آنها بگويد، زيرا بيم شيوع امراض وجود دارد. جانداد از گردهمايی دکانداران متعجب شده از نسيم در مورد پرسيد. |