 | | | حميده ، عاطفه و فاطمه متوجه ناظر شدند که ميان دريا چيزی جمع می کند و می رقصد. |
رحيمداد با خوشی به بابا اسلم از دريافت قرضه به وضمانت معلم رحيم برای پسرش گفت، وی اکنون کارگاه ترميم موتر دارد. الله داد به دفتر شورای انکشافی قريه آمد تا اولين قسط قرضه اش را تحويل دهد. شمشيرخان، خانه ی فتح خان رفت تا در ارتباط با آبادی زمين های اطراف فابريکه اش با او مشوره کند. سميع الله از شکريه می خواهد تا برای شمشيرخان که به ديره آمده، چای آماده کند. حميده ، عاطفه و فاطمه متوجه ناظر شدند که ميان دريا چيزی جمع می کند و می رقصد. حميده از چشم ديدش از ناظر به گلالی می گويد .  | | | رحيمداد به بابا اسلم از دريافت قرضه به وضمانت معلم رحيم برای پسرش گفت. |
حين جمع آوری سنگ پای ناظر افگار می شود و ماه جبين می خواهد پايش را با واسلين چرب کند که ناظر فرياد می زند. غفار از سنگ های ناظر وزن يک چارکی ساخته، ناظر قهر شده در بدل يک چارک گر تاوان می خواهد. |