 | | | شمشيرخان درمورد آبادی زمين های اطراف فابريکه اش با فتح خان مشوره می کند. |
ناظر پشتاره سنگ را دربلندی گذاشت که عابده از ديدن آن متعجب شده درمورد سوال کرد. ناظر آن را خزانه يی قيمتی خواند. ناظر پتويش را که پراز گردو خاک بود،روی اتاق تکاند، ماه جبين نارحت شد. ناظر دليل اين کار را آوردن خاک خزانه به خانه خواند. رحيمداد بابه اسلم را متوجه سنگهای کردکه زير بته هاپنهان بود، بابه اسلم با خنده آن را کار ناظر دانست . ثمرگل بعد از پاک کاری جوی مقابل دکان، با ناراحتی به الله داد و مادرش در خانه شکايت کرد. شمشيرخان درمورد آبادی زمين های اطراف فابريکه اش با فتح خان مشوره کرده از او خواست گلخان را غرض ويران کردن زمين بفرست .  | | | ناظر پشتاره سنگ را دربلندی گذاشت کهباعث تعجب عابده شد. |
غوتی از رفتن جانباز نزد شمشيرخان به منظور دريافت مقدار حاصل زمين به لعلباز گغت . جانباز نزد شمشيرخان آمده از آمادگی برای اجاره گرفتن زمين های اطراف فابريکه گفت. |