در بازار ولسوالی کار اشر راه افتاده است، جانداد غفار را به خاطر انداختن پوست کيله در روی سرک انتقاد می کند.
شاه پيری نسبت نداشتن لباس مفشن در محفل عروسی که از سوی زرمينه دعوت شده نمی رود، وی از کريم خواهان خريد لباس شد، اما کريم نپذيرفت.
حميده از آمد ن شاه پيری به خا نه شان به سرور خبر داد، سرور پريشان شد، اما شاه پيری علت را تهيه چند دست لباس جديد خواند.
ناظر به کمک سميع الله سنگ های جمع آری شده را جهت استحصال رنگ خانه آورد، ماه جبين ناراحت شده او را متهم به تمسخر کرد.
ناظر داخل ديگ کلان شده از رحيمداد خواست ته ديگدان آتش کند، اما رحيمداد کسی را لايق سوختاندن دانست که وی رارهنمايی غلط کرده بود. ناظر، چوب کلان را برداشته دنبال بابا اسلم رفت..