 | | | گل مکی لباس قيمتی ومفشن به تن کرد و عاطفه آنهارا پولدار خواند. |
شمس با وارخطايی مارش را از جنگ بين آدم خان وجانباز خبرکرد. جانباز به لعباز گفت هرگاه سيد محمد نمی رسيد گفتگوی لفظی با آدم خان مبدل به جنگ می شد. جانباز شمشيرخان را از رويه آدم خان خبرکرد، شمشيرخان اگفت خود اختيار دارد زمينش را به هرکسی دهد. آدم خا ن بازهم لعلباز از کار بالای زمين منع کرد واظهار داشت او زمين را به زوراجاره می گيرد و به کريم گفت شمشيرخان از تصميمش برنمی گردد. گل مکی بخاطر سيالی با سايرزنان، تصميم داشت توسط غفار لباس های قيمتی بخرد، اماعاطفه اين کار را درست ندانست .  | | | آدم خا ن بازهم لعلباز از کار بالای زمين منع کرد واظهار داشت او زمين را به زوراجاره می گيرد |
گلمکی بالای غفار قبولاند که از پول پس انداز خانه برای او لباس بخرد درغير آن زنان بالايش می خندند. عابده اظهار داشت که گل مکی بايد يکجوره لباس خودرا از صندوق کشيده در عروسی بپوشد. گل مکی لباس قيمتی ومفشن به تن کرد، عاطفه آنهارا پولدار خواند. |