 | | | عاطفه وشاه پيري نظرعابده رامبتنی بر غرص نهال و سرسبزی قريه تائيد کردند. |
غفارمسووليت جمع آوری پول رابه بابااسلم سپرد، زيرا سرورخان مورد اعتمادش نبود. سرورمجبورشدتابرای رفع بی اعتمادی اهالی قريه تصميم گيرد. گلالی به سرور پيشنهادکردکه وظيفه خريداری ظروف رابه دوش شورای انکشافی قريه بسپارد و سرور پذيرفت. عابده حين برگشت ازشهر متوجه نهال های تپه ها شدکه مردم آن را غرص کرده بود. عابده آرزو برد کاش اهالی قريه آنهاهم به سرسبزی قريه اقدام کنند. ناظر نمی توانست بياموزد، او از کم کاری مغزش شکايـت داشت، اما ماه جبين آن را بهانه ی بيش نخواند.  | | | ناظر برای خريد کشمش نخود نزد به دکان غفار آمد. |
برای دريافت چگونگی آموزش، ناظرنزدمجيدبرای مشوره خواستن رفت، اما مجيد از او اين کار را منوط به اخذ شيرينی گفت ناظرمجبورشدتاازدکان غفارکشمش ونخود بخرد، روز بعد ناظرسرش را تراشيده در آفتاب نشست، همين که ماه جبين او را ديد متعجب شد. |