جانداد، تکه پيراهن و تنبان کريم را مسترد کرد و گل محمداز پريگل خوا ست تا آن را به خانه شان بسپرد. شاه پيری هم از فاطمه د رهمين رابطه گله کرد.
فاطمه جانداد راحق به جانب دانسته از سخنان توهين آميز کريم که اورا لنگ خطاب کرده، اظهار تاسف کرد.
شاه پيری با وارخطايی به رابعه گل می گويدمبادا کريم جانداد را که معلول است لت وکوب کند، و از او می خواهد نسيم را به دنبالش بفرستد.
گلالی از سرورخواست در پرداخت پول برای خريداری ظروف نسبت به ساير اهالی قريه پول بيشتر بپردازد.
سيد محمد در مورد جمع اوری پول معلومات خواست و نسيم گفت پول را به شورا ی انکشافی می سپرد تا در خريداری ظروف اقدام کنند.
ناظر درصدد فروش اره وتيشه در بازارولسوالی بود ،که دفعتا مجيد وی را گرفتار کرده اره وتيشه دزدی شده اش را گرفت.
ناظر به منظور آموختن سواد به مکتب آمد، رحيم به او توصيه کرد کلان سالان بايد در صنوف بزرگان درس بخوانند، اما ناظر از رحيمداد خواست تا يکجا با وی در کورس سواد آموزی شامل شده بعد از فراغت به حيث سرکاتب مقررش کند.