 | | | بابه اسلم از بی امنيتی قريه به سمندر يادکرده از فيرهای که بالای خودش شده بود مثال آورد. |
ماه جبين به حميده گفت که ناظر با تفتگ و قطار وزمه خشمگينانه از خانه رفت. ناظر به رحميداد گفت به شکار می رود، اما وی از خطر حيوانات جنگلی خبرداد. نسيم دليل ر فتن به شکار ناظر آشتی را با ماه جبين ابراز کرد. ماه جبين با ديدن شکار، عصبانی شد که او آهو نه، بلکه زاغ شکار کرده است. گلمکی خالی ماندن خانۀ عبدل را دور از انصاف خواند، بابه اسلم از بی امنيتی قريه به سمندر يادکرده از فيرهای که بالای خودش شده بود مثال آورد. پريگل لب چشمه به زنان گفت از طرف شب اشخاص مسلح در قريه گشت و گذار می کنند، شاه پيری پيشنهاد پهره داری را کرد.  | | | ماه جبين با ديدن شکار، عصبانی شد که او آهو نه، بلکه زاغ شکار کرده است. |
شاه پيری به کريم ګفت که از طرف شب مردان مسلح در قريه ګشت و ګذار مينمايند و او بايد متوجه خود باشد.کريم به اين سخن بی تفاوتی نشان داد. |