 | | | ماه جبين از ناظر قهر بود که آوازه گم شدنش در قريه و خانه پدرش پخش کرده است. |
رحيمداد از قول سرور به ناظر گفت که ماه جبين بالای چشمه رفته بود، اما او گمان برده که خانه ی پدرش رفته است. ماه جبين از ناظر قهر بود که آوازه گم شدنش را در قريه و خانه پدرش پخش کرده است. ناظر که در عقب در خوابيده بود به ماه جبين گفت تا زمانيکه با وی آشتی نکند،همانجا خواهد ماند. شفيقه به گلمکی پيشنهاد کرد خانه ی عبدل را به کسی تحويل دهد تا جلو ويرانی آن را گرفته در زمستان مواظب برف پاکی آن باشد. شفيقه از زلمی خواست برای خانه عبدل شخص دلسوزی را دريابد، اما زلمی از غفار خواست برف بام را پاک کند.  | | | شفيقه به گلمکی پيشنهاد کرد، کسی را دريابد تا خانه ی عبدل را مواظبت کند. |
غفار که از فير ها بالای بابه اسلم آگاه شد، ابراز کرد که زندگی تمام افراد قريه با خطر مواجه شد. سيد محمد و غفار از فيرها مشوش بودند، کريم گفت که اهالی قريه در تاريکی شب از خانه بيرون نشوند. |