 | | | گل مکی در حال جاروب کردن خانه عبدل از آمدن کوچ عبدل از مهاجرت به عابده گفت. |
حميده از زن چادری دار در باغچه به ماه جبين گفت ، اما ماه جبين از سرور، شکايت کرد که ناظر را جستجو نمی کند، لذا او خود خانه پدرش رفته سراغ ناظر را می گيرد. زنی ناشناس چادری داری، با دهل زدن رحيمداد کف می زد، رحيمداد مشکوک شد و او فرار کرد. رحيمداد با سرعت شتافت، زيرا فهميد که وی زن نه، بلکه مرد است، ناظر افتيده چادريش کنار رفت و گفت از شرم چنين کرده است. کريم پندکی خانه آورد، اما با وجود اصرار شاه پيری نگفت ميان ر بين آن چيست. نيمه شب درخانه کريم سنگ افتيد، شاه پيری وارخطا شد.  | | | زنی چادری دار با دهل زدن رحيمداد، کف می زد، رحيمداد مشکوک شد و او فرار کرد. |
خنجر به کريم دستور داد بسته ترياک را بياورد، زيرا افرادش حرکت می کنند، اما ديری نگذشت که صدای فيربلند شد. گل مکی که خانه عبدل را پاک کاری می کرد به عابده گفت، عبدل کوچش را از مهاجرت می آورد، اما غفار معطل شدن کوچ عبدل تا بهار سخن گفت. |