 | | | کريم چوری طلا آورد، اما شاه پيری تا زمان اطمينان از پول آن چوری ها را به دست نمی کند. |
ماه جبين به خا طرلادرک شدن ناظر گريه می کرد و هراس داشت مبادا ناظر به يازنه اش از مفقود شدن وی بگويد، اما گلا لی به وی دلداری داد. سرورخان به ماه جبين اطمينان داد که هرگاه ناظر دريکی دو روز پيدا نشود، سراغش را خواهد گرفت. شاه پيری وحميده در حال جمع آوری هيزم، متوجه زن چادری داری سر ديوار باغچه شده ترسيدند. الله داد، در دامنه کوه از خاطرات گذشته دوران مهاجرتش به قمبرگل ياد می کرد و بعدش هم به ياد آن روز ها تولۀ قمبرگل راگرفته نغمه نواخت. رحيمداد ، که الله داد را از خواب بيدار می کرد، تاکيد کرد تا درکورس حرفوی به دروس خود متوجه باشد.  | | | ماه جبين از بابت مفقود شدن ناظر می گريست و گلا لی به وی دلداری داد. |
کريم برای شاه پيری چوری طلا آورد، اما شاپيری هشدارداد تا زمانی از پول آن مطمئن نشود چوری ها را به دست نخواهد کرد. کريم صندوقی با قفلی بزرگ آورد،شاه پيری متعجب شد، که او با اين صندوق چه خواهد کرد؟ |