 | | | لعلباز به غوتی گفت در هنگام پهره روشن کردن چراغ دستی باعث شد تا دزدان فرار کرده باشند. |
ماه جبين به ناظر گفت طی نامه يی خانوده اش را از تمام واقعيت ها آگاه می سازد، ناظر از حميده خواست تا خط ماه جبين بخواند. ناظر با مچاله کردن نامه، به ماه جبين هشدار داد تا دگر چنين عملی را تکرار نکند. گل مکی به فاطمه گفت هر وقت کار آبادی خانه اش تکميل شود، کوچ خود را از مهاجرت می آورد. فاطمه از پيشنهاد ملاقات عبدل با زلمی برای رهنمايی به گل مکی ياد آورشد. سيد محمد ، عبدل را رهنمايی کرد تا هنگام سفر علاوه بر داشتن آب و غذا، اخذ اسناد تعليمی اولاد هايش راهم از مراجع رسمی فراموش نکند خنجر به کريم از خطرناک بودن کاروبار قاچاق ترياک گفت، آنهابا افراد شان خاموشانه در شب منتظر بودند، چون کسی در کمين بود.  | | | ماه جبين به ناظر گفت طی نامه يی خانوده اش را از تمام واقعيت ها آگاه می سازد. |
کريم وارخطا بود که چگونه از مقابل پوسته امنيتی بگذرد ، خنجر هم از احتمال هر واقعه يی به او ياد کرد. لعلباز به غوتی گفت در هنگام پهره دوبار چراغ دستی اش را روشن کرد ممکن از همين رو دزدان راه شان را چپ کرده باشند. |