 | | | نجيبه و پيکی در محفلی عروسی دعوت بودند، اما پيکی از رفتن امتناع ورزيد |
زبير آوردن چرس را توسط مختار يک توطئه دانست ، سکينه هشدار داد اگر زبير به چرس رو آورده باشد وی را به پوليس تسليم می کند . نوروز از بيسکويت فروشی راضی بود ولی جمال از ايسکريم فروشی ناراضی بود و يگانه دليل رفتن اش را جلوی دروازه پوهنتون ، عشق پيکی عنوان کرد. مختار برای يافتن عباس نزد رحمان آمد، اما خبری از وی نبود ناگزير رحمان با مختار تصميم گرفتند خانه عباس را دريابند. گلدسته ، بی بی را به نفاق افگنی در خانه متهم کرد ، بی بی مدعی شد که وی تازه دست به تنبه گلدسته زده است و ماجرا ادامه دارد . بی بی از ساليان قبل مقداری پول برای کفن و دفن اش جمع آوری کرده بود ولی آنرا برای آبادی چهارديواری به قدير داد ، قدير متوجه شد که پول ها از اعتبار ساقط شده است.
 | | | عباس پی برد که جمال به پيکی علاقه دارد و متعهد شد که در اين راستا وی را همکاری کند. |
نجيبه و پيکی در محفلی عروسی دعوت بودند، اما پيکی از رفتن امتناع ورزيده از حجم زياد درس و نزديکی امتحان ياد کرد. دلاور از قول دکانداران از زبير شکايت کرد که جلوی دکاکين شان چادر فروشی نکند ، زبير اين کار را مربوط به صلاحيت دلاور ندانست . |