از درامه های آموزشی بی بی سی برای افغانستان
|  |
 | | | زبير و هارون چادر می فروختند که دکانداری مانع چادر فروشی آنها در پيش دکانش شد. |
دلاور قصد استعفا از وظيفه اش را داشت ، رحمان پيشنهاد کرد که به جای استعفا چاره ای بسنجد که آمر از مقامش بر طرف شود . جمال به خاطر علاقه ای که به پيکی داشت در جلوی دروازه پوهنتون آيسکريم می فروخت ، ناگهان متوجه پيکی گرديد که در موتر عباس بالا شد. نجيبه ، پيکی را متهم کرد که در پاکی خانه توجه نمی کند ، پيکی از حجم زياد درسهايش حرف زد که در صورت بی توجهی به دروس ناکام می ماند. زبير در بازار چادر می فروخت ، دکانداری مانع چادر فروشی وی در پيش دکانش شد ولی زبير به حرفهای او توجه نکرد . مختار نزد زبير به خيمه آمد ، اما زبير در آنجا نبود ، مختار توته ی چرس را به سکينه داد تا آنرا به زبير بسپارد . مختار در جستجوی عباس بود ، در جلوی مکتب با نوروز مقابل شد که وی بيسکويت فروشی می کرد ، نوروز از عباس اظهار بی خبری کرد .  | | | نجيبه ، پيکی را متهم به بی نظمی خانه کرد، پيکی از حجم زياد درسهايش حرف زد. |
بی بی دليل تصاميم خود سرانه قدير را به گلدسته نسبت داد که وی قصد دارد ميان او و پسرش فاصله ايجاد کند . گلدسته از قدير خواست که طبق نسخه داکتر دوباره به خود دوای عقامت بگيرد ، قدير نپذيرفت زيرا اين کار باعث تنش ميان او و مادرش می شود. گلدسته بدون موافقت بی بی و قدير دوای عقامت وی را طبق نسخه داکتر تجديد نمود که باعث خشم بی بی و قدير واقع شد . |