 | | | بی بی برای نامزد شدن پسر خاله گلدسته، از قدير شيرينی خواست، اما گلدسته شيرينی را زود خواند. |
مختار نزد زبير آمد تا او را به رفتن دوباره به شهر که در آن شاگرد هوتل بود وادار کند، اما زبير رفتن را حتمی ندانست. بعد از آنکه عباس کراچی آيسکريم فروشی را ضمانت نکرد، جمال و نوروز تصميم گرفتند از آيسکريم فروش، بوجی خريده در کوچه ها آيسکريم بفروشند. نوروز و جمال در کوچه های شهر با صدای بلند مردم را به خريدن آيسکريم دعوت کردند، اما متوجه شدند که تمام آيسکريم های بوجی آب شده است. پيکی بنابر اصرارنجيبه در کورس قابله گی ثبت نام کرد، ولی از پيشبرد هم زمان آن دو نگران بود، وی از نجيبه کرايه رفت و آمدش را خواست. دلاور، موتری را که رحمان به آمر وی انتخاب کرده بود، خريده با گل تزيين کرد و قصد هديه آن را کرد.  | | | پيکی بنابر اصرارنجيبه در کورس قابله گی ثبت نام کرد، ولی از پيشبرد هم زمان آن دو نگران بود. |
سکينه به قيمت مناسب چادرهای گلدوزی شده اش را به فروش رساند و برای هارون نيز کتابچه ، قلم و توپ خريد. بی بی برای نامزد شدن پسر خاله گلدسته، از وی شيرينی خواست، گلدسته شيرينی دادنرا زود خواند، زيرا نجيبه هنوز جواب مثبت نداده است. |