 | | | جمال از آب شدن آيسکريم ناراحت شده تصميم گرفتند برای سرد بودن آيسکريم، ترموز بخرند . |
زبير از رفتن به شهر يکه در آن شاگرد هوتل بود به سکينه گفت، اما سکينه مانع وی شده پيشنهاد فروش چادرهای گلدوزی شده را به کرد. جمال از آب شدن آيسکريم ناراحت شده تصميم گرفتند از آن برای خود شير چای درست کنند، مگر نوروز خواست، برای سرد بودن آيسکريم، ترموز بخرند . گلدسته از پيگی گله کرد که نبايد با خاله اش رويه زشت می کرد، پيکی از خبر چينی بی بی گفت که باعث بر هم زدن نامزدی نجيبه شد. رحمان به قدير خبر داد که فاميلی قصد دارد سراچه وی را به گرو گيرد ، قدير تصور کرد تا از پول گروی، چهار ديواری عباس را بخرد. قدير و بی بی پس از ديدن چهارديواری تصميم خريد آن را گرفتند، عباس هم خوش شده معامله را قطعی دانست.  | | | دلاور باهديه موتر از رويه زشت آمرش شکايت کرد، اماحمان وی را دلداری داد. |
دلاور بعد از هديه موتر از رويه نادرست آمرش به رحمان گفت، رحمان اطمينان داد که به زودی موقف اش ارتقا می يابد. آمر دلاور به محل انجام وظيفه دلاور آمد تا مستقيم از مردم در مورد نحوه کاروی پرسد که اين مسله مايه نگرانی دلاور شد. |