 | | | ثمرگل ، اکبر را انتقاد کرد که بايد قبلاً به خاطر تداوی مجروحيت دستش ، نزد داکتر می رفت . |
ثمرگل ، اکبر را انتقاد کرد که بايد قبلاً به خاطر تداوی مجروحيت دستش ، نزد داکتر می رفت .اکبر گفت در صورت شفا نيافتن دستش، نزد شکسته بند می رود. سمندر که در کار شکسته بندی تجربه داشت ، باديدن دست اکبر به او اطمينان داد که استخوان دستش نشکسته، بلکه ضربه ديده است . زرمينه به اکبر پيشنهاد کرد هرگاه درهمين روزها، دستش شفانيافت حتماً نزد داکتر برود. فاطمه به زرمينه گفت که از مدتی به اينسو قريۀ شان به وسيلۀ برق داينمو روشن شده و شبانه از نگاه تاريکی مشکل ندارند . زرمينه با تأسف گفت که هرگاه قريۀ آنان نيز از نعمت برق برخوردار می بود ، اکبر مجروح نمی شد.  | | | جانباز به اساس فيصلۀ جرگه ، معضلۀ اختر محمد و آدم خان را تمام شده خواند. |
سميع الله ، پيام گلخان را به سرورخان رساند تا در مراسم افتتاح باغ سرکاری اشتراک کند . جانباز به اساس فيصلۀ جرگه ، معضلۀ اختر محمد و ملک آدم خان را بالای زمين ، تمام شده پنداشت ولی اختر محمد شکايت کرد که ملک آدم خان از دادن قبالۀ شرعی به او ، ابا می ورزد. |