 | | | آدم خان فيصلۀ جرگه رانپذيرفت ، اما سيد محمد تقاضاکرد به فيصلۀ جرگه احترام قايل شود. |
پريگل تفاوت تخم اصلاح شدۀ زراعتی را با تخم های عادی درکشت گندم خود مشاهده کرد. گل محمد وعده کرد برای نموی بيشتر گندم ، آن را انبار دهد. برای حل معضلۀ زمين ميان آدم خان، شمشيرخان و اختر محمد، جرگۀ موسفيدان قريه داير شد، ولی به نتيجه درست نرسيد. آدم خان فيصلۀ جرگه رانپذيرفت ، اما سيد محمد از او تقاضاکرد که به فيصلۀ جرگه احترام قايل شود. به اساس فيصلۀ جرگه، يک قسمت زمين آدم خان بايد به عوض زمين دعوايی اختر محمد به اوتعلق گيرد، ولی شمشيرخان نگران بود، زيرا آدم خان حين اندازه گيری زمين حضورنداشت. رحيمداد بر اساس وعدۀ قبلی کريم دربازار ولسوالی منتظر فيروزخان بود، اما درضمن آن ازرفتن قاچاقی به خارج، شديداً پشيمان بود.  | | | رحيمداد در بازار ولسوالی منتظر فيروزخان بود، اما ازرفتن قاچاقی به خارج، پشيمان بود. |
کريم به سفر ولايت رفت. غفار به گل مکی گفت که بنابرخواهش کريم مبنی بر پرچاوی ماشين داينمو، مجبور است شب را دراتاق داينمو بگذراند. رحيم وعاطفه حين روشن شدن برق، متعجب شدند که چه کسی درغياب کريم، ماشين داينمو را روشن کرده است؟ از اين رو رحيم ازخانه برآمد تا موضوع را معلوم کند. |