 | | | جانداد از معاينات شان به ثمرگل اطمينان داده گفت داکتر برای شان دوای دو ماهه تجويز کرد. |
فاطمه و جانداد که به خاطر معاينۀ بيماری ايدزشان به مرکز رفته بودند، دوباره برگشتند. جانداد از انجام معاينات شان به ثمرگل اطمينان داده علاوه کرد که برای شان بجای دوای ماهانه، دوای دو ماهه تجويز کرد. شفيقه از برگشت فاطمه ابراز خوشی کرد، اما وی با انديشه گفت درصورت بروز هرنوع بيماری ، مجبورند برای معاينه واخذ دوا به داکتر مراجعه کنند. جانداد ، نمبر تيلفون داکتر مرکزکنترول ايدز را گرفته بود تادرصورت ضرورت بااو مشوره کند ودر مورد رفتن يا نرفتنش به مرکز برای معاينه، تصميم گيرد. ناظر درخريطۀ پلاستيکی سياه رنگ ، چيزی را انداخته در گردن خود آويخته بود که حميده را متعجب ساخت.  | | | زرمينه مصروف کشيدن غذا بود که ناگه ازحويلی صدای افتادن چيزی و فرياد را شنيد. |
وی با مراجعه به دکان جانداد، از ثمرگل ، پارچه های کوچک ابريشمی ، مخمل زری ، اطلس ، کمخاب وغيره طلب کرد. ثمرگل با حيرت در مورد پرسيد؟ شب، زرمينه مصروف کشيدن غذا بود که ناگه ازحويلی صدای افتادن چيزی ومتعاقب آن فرياد دردناک اکبر را شنيده وارخطا شد و نمی دانست چه حادثه يی رخ داده است. |