 | | | داکتر حال مجيد را خوب ندانسته و ناوفت رساندن او را به کلينيک مورد انتقاد قرارداد. |
شکيبا که ديد پلوشه برای گاو شان از بمبه آب پاک می برد تعجب کرد، پلوشه گفت علاوه بر اين که طويله را پاک و خشک نگه می دارند، گاو را در آفتاب هم می کشند. ناظر بسيار با تاثر به حميده گفت که خانوادۀ پدرگلالی، زندگی اورا تباه ساخته اند، گلالی از شنيدن اين حرف فوق العاده متعجب شد. سرورخان گمان برد که ممکن ناظر از طرف برادران گلالی اذيت شده باشد و سخن ناظر نيزمتوجه آنها است، پس بايد پرسش به عمل آيد. سرورخان آزردگی ناظر را نيز به علت گم کردن آدرس آنها توسط نسيم وانمود کرد. مجيد حين نجاری، پايش را به وسيلۀ تيشه زخمی کرد، اکبر وسمندر با عجله تصميم گرفتند تا او را به کلينيک ببرند.  | | | ناظر بسيار با تاثر به حميده گفت که خانوادۀ پدرگلالی، زندگی اورتباه ساخته اند |
داکتر حال مجيد را خوب ندانسته با انتقاد از ناوفت رساندن او به کلينيک، هشدار داد که برای تهيۀ خون آمادگی گيرند. کريم به غفار اطمينان داد که او چگونگی دور کردن سنگ کلان را از سر راه عام به خوبی می داند . |