ناظراز گلالی آزرده بود و او را متهم به همدستی خانوادۀ پدرش کرد که در صدد بدبختی وی برآمده است. حميده حيران بود که چرا ناظر درين اوآخر کار هايش را به درستی انجام نمی دهد. گلالی از او خواست تا علت را از خود ناظر بپرسد. ثمرگل جهت آوردن ادويۀ ايدز فاطمه به قريۀ بالا رفت، ولی شفيقه ندانست که فاطمه ادويه اش را در کجا گذاشته است. فاطمه پريشان بود زيرا ثمرگل ادويۀ او را تا هنوز نرسانده بود، وی خواست خانه رود. شام وقتی ثمرگل آمد، ادويۀ فاطمه را در دکان فراموش کرده بود.  | | | شفيقه از برهم خوردن حالت صحی فاطمه به جانداد خبر آورد . |
حالت صحی فاطمه در اثر نخوردن ادويه از چند روز بر هم خورد، سرش چرخ زده به زمين افتاد و شفيقه وارخطاشد. جانداد در حال بستن دکانش بود که ثمرگل از فراموش کردن ادويۀ فاطمه گفت. جانداد نخوردن چند وقت ادويۀ فاطمه را باعث خراب شدن صحت وی دانست. |