 | | | گلالی خبر آورد که پس از به هوش آمدن گلخان، فتح خان وی را ديده می توانند. |
گلخان دراثر سقوط سنگ و اصابت آن با تراکتورش، بی هوش بود، اکبر وسمندر به خاطر وی مشوش بودند. فتح خان خواهان ديدن گلخان بود که گلالی خبر آورد پس از به هوش آمدن گلخان، وی را ديده می توانند. شکريه و شکيبا از بابت گلخان تشويش داشتند، اما سميع الله اطمينان داد که گلخان از خطر نجات يافته است. اختر محمد ، گلاب شاه را جعلکار خواند به سيد محمد از محبوس شدنش گفت حق خود را به زودی ازوی می گيرد. گل محمد با وجود ممانعت سيد محمد به ديد ن آدم خان رفته از وی خواست متوجه باشد، زيرا درقضيۀ جرم گلاب شاه، او نيز ذيدخل است.  | | | گل محمد با وجود ممانعت سيد محمد به آدم خان از ذيدخل بودنش در قضيۀ گلاب شاه گفت |
موتر کوچ وبار بی بی گل در مقابل دکان گل محمد توقف کرده با اشاره نسيم را نزدش می خواهد. بابه اسلم و سمندر از راديو آواز رحيمداد را شنيدند که برای الله داد پيام فرستاد. رحيمداد ازاين که نتوانست پيامش را از راديو بشنود، اندوهگين بود، اما بابه اسلم از شنيدن آن سخن گفته از او خواست تا مجددا از راديو پيام بفرستد. |