ناظر از سرورخان خوش است، زيرا در روزهای نزديک، عروسی اورا برگزار می کند، اما حميده همه را نتيجه تلاش هايش خواند. گلاب شاه با وارخطايی بعضی اوراق را پاره کرده خريطه يی را به بی بی گل سپرد تا از نظر همه پنهانش کند. وی با گريه به ماه جبين خبر داد که گلاب شاه به وسيلۀ افراد حکومتی گرفتار شده و روانۀ زندان شده است. آدم خان قالی های زيادی خريده به واسطۀ تراکتور گلخان خانه برد که تعجب لعلباز را بر انگيخت. گل محمد نزد شمس آمده و با چالاکی از دستور جانباز مبنی بر مسترد کردن دوبارۀ مرکبش به او گفت.  | | | ناظر خوش است، زيرا عروسی اش برگزار می شود، اما حميده آن را نتيجه تلاش هايش خواند. |
زمانی که جانباز از چالاکی گل محمد و دوباره بردن مرکب او اطلاع يافت، بالای شمس عصبانی شده گفت منبعد، خود سرانه چيزی را به کسی نسپارد. جانباز ازشناختن صاحب مرکب خوشحال و از فريبکاری گل محمدناراحت بود و سيد محمد برای به دست آوردن تخم اصلاح شدۀ بذری گندم ، نزد سرورخان رفت. |