سميع الله در مورد فروش تربوز های فاليز عابده با دکانداران بازار ولسوالی صحبت کرده بود، برای انتقال آن از گلخان طالب کمک شد. جانداد تربوز های سميع الله را از جنس عالی و جسامت بزرگ خواند و نسيم متوجه پول های سميع الله شد که قريب بود از جيبش بی افتد. پريگل گندم را چج کرده از گل محمد خواست مقداری آن را برای آرد کردن به آسياب ببرد. بابه اسلم جنس گندم گل محمد را خوب نخوانده گفت دانه های گندم کوچک است وپيشنهادکرد که در فصل آينده، گندم اصلاح شده کشت کند. حميده به گلالی گفت که برای دعوت شکيبا درمحفل شب حنای ماه جبين نامه بنويسد، ولی در همان اثنا شکيبا آمد.  | | | سميع الله از از گلخان به خاطر انتقال تربوز ها توسط تراکتور به بازار، کمک خواست. |
حميده وشکيبا خينۀ شب حنای ماه جبين را آماده کردند. گلالی از آنها خواست تا دايره زده، آهنگ بخوانند. شب حنا، گلالی خواست در دست ماه جبين خينه گذارد، ولی ماه جبين دستش را باز نمی کرد. زرمينه از حميده خواست در مراسم عروسی اورا از يادنبرند. |