آدم خان با تعجب علت توقف قلبۀ زمين مجيد را پرسيد. وی از تصميم کشت کوکنار توسط آدم خان گفت وعواقب اين کار را باعث تاوان دانست. تربوز های فاليز عابده به پختگی رسيد. غفار به او اطمينان داد تا برايش خريداری دريابد که تمام تربوز ها از فاليز بخرد. غفاردر تلاش خريدارعمده برای تربوز های عابده بود که گلخان از شناخت چنين خريداران ياد کرده وعده داد با او همکاری کند. شکريه از سميع الله خواست به منظور به دست آوردن مفاد، تربوز های عابده را بفروشد. گلخان نيز اورا به اين کار تشويق کرد. فاطمه حين برگشت از شفاخانۀ مرکز، به جانداد پيشنهاد کرد اول دنبال اميد، خانۀ مادرش برود، زيرا دلش خيلی برای اميد گرفته است. شفيقه از فاطمه درمورد نتيجۀ معاينات پرسيد. فاطمه از قول داکترگفت که مرض ايدز او وجانداد، پيشرفته نيست، بلکه قابل تداويست، دوا نيز هم داد. |