رحيمداد از بابت تلف شدن گوسفندانش خانۀ اکبر رفته بر وی ادعا ی فريب کاری کرد. زرمينه باناراحتی گفت بايد مشکلش را با اکبرحل کند . اکبر با انديشه از ظن تحريک شدن رحيمداد و معضلۀ خود با سمندرگفت ،وی وعده کرد که در زمينۀ حل مسأله او را همکاری کند. سمندر به رحيمداد گفت در کشته شدن گوسفندانش، اکبر مقصر نيست، اما وی نپذيرفته هشدارداد که به تجسس خود ادامه دهد. شفيقه کارت رای دهی خود را دريافت. سيد محمد از نسيم خواست روز انتخابات، با فاميل به شخص مورد نظر او رأی دهد، ولی نسيم نپذيرفت . جانباز هنگام شام گندم را برای آرد کردن به آسياب برد، اما غفار گفت آسياب پرچاو شده و آب آن برای چالان شدن داينمو استفاده می شود.  | | | شفيقه کارت رای دهی خود را دريافته ، روز انتخابات، به شحص مورد نظر شان رای می دهد. |
بابه اسلم با آنکه گندم جانباز را در آسياب انداخت، هشدار داد که هرگاه کريم داينمورا چالان کند، گندم او از آرد شدن باز خواهد ماند. شاپيری از نسيم خواست که از بازار برای اريکين تيل بياورد ، ولی کريم اطمينان داد که منبعد، برق داينمو قطع نخواهد شد. |