اکبر ورحيمداد متوجه ويران شدن ديوارقلعۀ شدند و بيم آن می رفت که گوسفندان رحيمداد ته آن گير مانده باشند.
اکبر به ملامتی زرمينه پرداخت، زيرا از گوسفندان رحيمداد که درخانۀ شان امانت بود، درست مواظبت نکرده بود.
قمبر گل وقتی گوسفندان زخمی را از زير خاک کشد، معلوم شد که يکی آن مرده ودورأس ديگر شديدا زخمی شده است.
اکبر از قمبر گل خواست تا هرچه زود تر گوسفندان زخمی را به کلينيک ببرند. قمبر گل تراکتور گل خان را خواست، اما وی در خانه نبود.
گوسفند ديگری رحيمداد نيز دراثر مجروحيت، هلاک شد، زرمينه پريشان بود که مبادا رحيمداد تاوان مطالبۀ کند.
باغ سرکاری که در اثر جنگها ويران شده بود، آمر پروژه گفت ابتدا اطراف باغ چهارديواری شده، بعد درآن کتاره های فلزی نصب شود.
پاليز عابده، تربوز های زيادی حاصل داد، وی به گل مکی گفت درهرکاری که زحمت و پشت کار موجود باشد، نتيجۀ خوب می دهد.