 | | | بابه اسلم ازغفار خواست رحيمداد را خبر دهد تا در روز افتتاح داينمئو به نواختن دهل بپردازد. |
فاطمه به جانداد مژده داد که دوای جديد برای مريضان ايدز به وطن وارد شده و از او خواست به کلينيک رفته از داکتر، معلومات گيرد. داکتر دوارا به خاطر بلند بردن مقاومت مريضان ايدز، وانمودکرده، گفت هرگاه به دسترس شان قرار گيرد، جانداد وخانمش نيز از آن مستفيد خواهند شد. غتی از شمس خواست چند روزديگر نيز به مکتب نرود، زيرا زخم پيشانی اش که در اثر افتادن ساعت ديواری حين زلزله مجروح شده بود، خوب نشده است . شمس رفتن به مکتب را ضرور می داند، زيرا غيابت بيشتر باعث پسمانی مزيد او از درس می شود. رحيم به شاگردان گفت هرآنچه در ديواد آويزان بوده ويا خطر افتادن آن از جای بلند متصور است، درزير آن نخوابند تا حين وقوع زلزله مجروح نشوند. پلوشه، هنگام خواب، جک آب را از تاقچه پايين کرده گفت که درصورت زلزلۀ احتمال افتادن آن بالای کسی متصور است که در زير آن خواب باشد.  | | | فاطمه به جانداد مژده داد که دوای جديد برای مريضان ايدز به وطن وارد شده |
بالاخره داينمو در ده بالا آمادۀ افتتاح شد. بابه اسلم ازغفار خواست رحيمداد را خبر دهد تا در روز افتتاح داينمئو به نواختن دهل بپردازد. غفار پيدا کردن رحيمداد را کمی مشکل خواند، زيرا معلوم نبود رحيمداد در کجا مصروف چراندن رمه است. |