فاطمه از شدت زله بودن، نتوانست وقت تر بيدار شود، چون خانه تکانی وی را دچار اين حالت کرده است. شفيقه گفت شايد بدنت کوفت کرده باشد. جانداد باديدن پراکندگی اثاثيۀ خانه به ملامتی فاطمه پرداخت. فاطمه علت را خستگی اش خواند. زرمينه برای بردن ترکاری نزد اکبرآمد. اکبر از نارس بودن ترکاری يادکرد، ولی زرمينه از حاصل ترکاری عابده وفروش آن به بازار سخن گفت. عابده ازفروش ترکاری و خريدن سودا از پول آن به نسيم گفت، وی از عدم همکاری غفار انتقاد کرد، ولی عابده از کمک های او به نيکی ياد کرد . گل مکی باشيطنت، غفاررا تحريک کرد که عابده بالايش اعتماد ندارد، زيرا او خود ترکاری اش را برای فروش به بازار برده بود.  | | | جانداد باديدن پراکندگی اثاثيۀ خانه به ملامتی فاطمه پرداخت. |
زمانيکه عابده از پول فروش ترکاری اش برای گل مکی چوری آورد، غفار به حسن نيت عابده وسوء نيت گل مکی پی برد. لعلباز با وارخطايی از وقوع زلزله ياد کرد، غتی نيز وارخطا شد و همزمان با آن، صدای فرياد شمس به گوش رسيد. حين زلزله، الماری ظروف چينی درعقب دروازه سقوط کرد و شمس درحاليکه دربين خانه محصور بود، با وفرياد کمک خواست. |