گلاب شاه نظر به گفتۀ بی بی گل به جايی آمد که لحظۀ قبل بهادرشاه آنجا بود و از مردم پول می خواست. بی بی گل از غيابت پسرپودری اش خيلی متاثر بود، گلاب شاه از وی خواست تا از وی دست بشويد . ماه جبين بی بی گل را ملامت کرد که او با ديدن بهادرشاه به کمک يک رهگذران بايد او را به خانه می آورد. عاطفه تاکيد کرد که زمان وقوع زلزله معلوم نيست به اين سبب نبايد با بی جا ساختن ظروف، خانه را نا منظم ساخت. پلوشه از افتيدن ساعت ديواری در خانۀ جانباز که منجر به زخمی شدن پيشانی شمس شد مثال زد. رحيم وعده کرد تاقچه را به الماری تبديل کند.  | | | عاقله ظروف را از تاقچه پايين کرد تا مبادا در زلزله باعث زخمی ساختن کسی شود. |
فاطمه خوشحال بود که اميد، پسرش صحت ياب شده خنده و خوشالی می کند، شفيقه به او گفت از روزيکه به وی خوراک خوب می دهد حالت صحی اميد بهتر شده است. فاطمه از قول داکتر گفت بايد تمام مادران به اطفال شان بعد از سن چهارماهگی در پهلوی شيرمادر غذا های ديگر نيز دهند تا مقاومت وجود شان بلند رود. |