اهالی ده بالا با نواختن دهل افتتاح داينمو را جشن گرفتند. رحيم و انجنير ولی با قطع نوار، قريه را با روشنای برق چراغان کردند. رحيم با فشار سويچ، چراغ خانه راروشن کرده به رابعه گل توصيه کرد با دستهای تر به سويچ وسيم های برق دست نزند، که خطر مرگ دارد. ناظر سيم برق را درطويله تمديد کرده به حميده گفت می خواهد گوسفندانش نيز از نعمت برق مستفيد شوند، اما برق با فرياد ناظرخاموش شد. رحيمداد شبانه تصميم داشت خانۀ کريم به جستجوی الله داد رود، زيرا تصميم خارج رفتن را با وی داشت، اما نسيم از نبودن الله داد در خانۀ سخن گفت. نسيم ازکريم درمورد شک رحيمداد در فرستادن الله داد به خارج، پرسيد. کريم شک او را بی جا خوانده از قمبر گل در مورد الله داد پرسيد.  | | | رحيم با روشن کردن چراغ به رابعه گل گفت با دست تر به سويچ وسيم برق دست نزند. |
بی بی گل، بهادرشاه پسر پودريش را درحال گدايی دربازار ديد، اما هر قدر عذر کرد، بهادرشاه با وی نرفت. گلاب شاه پس از شنيدن حکايه بی بی گل، به مقصد دستگيری بهادرشاه دفتر را ترک کرد. |