سمندر علت سرگردانی و جستجوی رحيمداد را نمی داند، قمبر گل علت را تصميم رفتن الله داد به خارج می خواند. زرمينه گوسفندان رحيمداد رابه علت نيامدن او از شهر از خانه بيرون کرد ، ولی اکبر، رحيمداد را حقدار خوانده گوسفندانش را دوباره داخل حويلی کرد. شب هنگام ناگه صدای غلتيدن ديوار با بع بع گوسفندان بلند شد. نسيم و ثمرگل در باغ ويران شدۀ سرکاری، مشغول ساختن ميدان واليبال بودند. سميع الله از بازسازی باغ گفته زحمات َشان را بيهوده خواند. بی بی گل به خاطر آواره بودن بهادرشاه پريشان است، زيرا نه جای بود و باش دارد ونه پول خرچ وخوراک .  | | | زرمينه گوسفندان رحيمداد رابه علت نيامدن او از شهر از خانه بيرون کرد ، اما اکبر مانع شد. |
ماه جبين ابراز اميد کرد که بهادرشاه درهمين نزديکی ها باشد وگلاب شاه اورا پيدا کرده دوباره به خانه بياورد. بی بی گل ازيافتن بهادر شاه مأيوس شده وسخت پريشان بود . نسيم باديدن او متأثر شده و وعده سپرد که دريافتن پسرش همکاری نمايد. |