شکريه از اين که افتادن ديوار باعث مجروحيت کسی نشده است خوشی می کند، ولی زرمينه از هلاک شدن گوسفندان رحيمداد می گويد. رحيمداد با وجود جستجوی قچاقبران، نتوانست الله داد را دريابد، لذا خواست گوسفندانش را تسليم شود، اما قمبر گل آنها را به چرا برده بود. اکبر با عجله نزد قمبرگل به چراگاه آمده دستور داد گوسفندان رحيمداد را تسليم کند و از هلاک شدن گوسفندانش هم خبردهد، اما قمبر گل نپذيرفت. بابه اسلم دادن آب را از داينمو کارمناسب ندانست، زيرا از آب آسياب به خاطر فعال ساختن داينمو استفاده می شود، اما ناظر اصرار ورزيد. کريم با عصبانيت به آسياب آمده علت گشتاندن آب را از داينموبه آسياب پرسيد . بابه اسلم آن را اصرارناظر خواند. ناظر با ديدن او پا به فرار گذاشت.  | | | بابه اسلم دادن آب را از ماشين داينمو به آسياب کارمناسب ندانست، اما ناظر اصرار ورزيد. |
کريم داينمو را قصداً چالان نکرد و به رابعه گل شکايت برد که سرور خان از زور کار می گيرد. گلخان به آمر پروژه گفت که دربازسازی باغ سرکاری، از مردم هم نظر خواهی کند. شکيبا از شيندن خبر کار باز سازی باغ سرکار ی خوش شده واظهارداشت که درآينده می تواند با فاميل خود به تفريح برود. |