غوتی از ايجاد شفاخانۀ کنترول ايدز درمرکز کشور، به فاطمه گفت، ولی آدرس آن را نمی داند، فاطمه خواست تا خود از کلينيک معلومات گيرد . شاپيری از شفايافتن فاطمه وجانداد خوش شد. پری گل گفت ممکن دوای ايدز بسيار گران باشد. فاطمه برای خريدن دوا از فروش زمين گفت . داکتر کلينيک به جانداد مژده داد که دوای جديد ايدز درشفاخانۀ مرکز به صورت رايگان توزيع می شود. بی بی گل برای بهادرشاه درکلينيک، پرهيزانه آورد، ولی دريافت که وی از کلينيک فرار کرده است . داکتر تداوی بهادرشاه را نيمه تمام دانسته وهشدار داند که هرگاه فاميلش اورا دوباره به شفاخانۀ معتادين بستر نکنند، خطر مرگ او را تهديد می کند.  | | | کريم از شامل کردن لعلباز به جای خود در کاربازسازی باغ سرکاری طی شرطی خبر داد. |
کريم از شامل کردن لعلباز به جای خود در کاربازسازی باغ سرکاری گفته ضمناً از شرطی هم خبر داد. لعلباز به جانباز گفت که کريم شرط خود را واضح نساخت. غوتی درانديشه شد که مبادا درآينده ميان آنها معضله ی ايجاد شود. |