مجيد تلف شدن گوسفندان را را دسيسه اکبر خواندخواند، اما بابه اسلم اکبر را شخص صادق خواند. شفيقه از اشتراک اش گردهمايی به منظور آگاهی درمورد انتخابات گفت، عاطفه دربارۀ اشتراک زنان درانتخابات پرسيد. وی تاکيد کرد، اگر به شخص صادق رأی دهند، مشکلات شان در آينده حل خواهد شد. پريگل اززنان قريه خواست که به شحص مورد نظر شوهرش رأی دهند. شفيقه نپذيرفته گفت هرکس بايد به ارادۀ خود به کانديد دلخواهش رأی دهد. رحيم به عاطفه گفت هيچکس حق ندارد کسی را به زور مجبور سازد تا به کانديد موردعلاقه وی رأی دهد.  | | | داکتر به بی بی گل اجازۀ ديدن بهادر شاه نداد، و از وی خواست تا دوای را از بازار بياورد. |
شفيقه به شاپيری گفت که می تواند از کارت سابقۀ رأی دهی خود استفاده کند، زيرا گل مکی به خاطری کارت جديد گرفت که کارت سابقه اش مفقود شده بود. داکتر به بی بی گل اجازۀ ديدن بهادر شاه را نداد، زيرا بی هوش بود. وی نسخه يی به بی بی گل داد تا دوای را از بازار بياورد. بی بی گل اين مسله را با گلاب شاه درميان گذاشت، گلاب شاه علت را ناشی از معتاد بودنش عنوان کرد. |