 | | | قمبرگل سقوط سنگ بزرگی را از کوه ديد که همزمان تراکتور گلخان هم از آنجا می گذشت. |
ناظر می خواهد پنهان از سرورخان ديدن ماه جبين نامزدش برود، از همين رو نزد عابده رفت تا مرغی را به حيث تحفه برايش خريداری کند. بی بی گل اثاثيۀ خانه را جمع کرد تا به يک ولايت دور دست کوچ کند، ماه جبين متأثر بود و امکان داشت اين تأثرش به خاطر دور شدنش از ناظر باشد. ناظر مرغ کلنگی را با پوپک های رنگارنگ ودستمال ابريشمين آراست تا برای نامزدش ببرد، اما بابه اسلم بر وی گمان دزدی برد. قمبرگل سنگ بزرگی را درحال سقوط از کوه ديد که همزمان با آن تراکتور گلخان هم از آنجا عبور می کرد. سمندر و اکبر به محل حادثه رسيدند. ازاين حادثه سميع الله هم خبر شد، قمبرگل از او خواست که موضوع را به اطلاع فتح خان هم برساند.  | | | قمبرگل ازاين حادثه سميع الله گفته از او خواست که موضوع را به اطلاع فتح خان نيز برساند. |
سميع الله با سراسيمگی از قول قمبرگل از مجروح شدن گلخان به شکريه گفته علاوه کرد که اهالی قريه، او را به کلينيک بردند. ملک آدم خان درارتباط با عدم همکاری مجيد و گل محمد درکشت کوکنارش، از آنها آزرده بود، ولی آن دو تصميم گرفتند با خسرشان آشتی کنند. |