رحيمداد به سمندر گفت برای دريافت الله داد، جستجو می کند، اما اين کار را مشکل خواند، چون خدا داند قاچاقبر الله داد را به کدام کشور برده است. فاطمه به مهمانی خانۀ مادرش رفت، اما ادويۀ ايدزش را که بايد منظم می خورد در خانه فراموش کرد، لذا خواست برگردد. اما زرمينه ممانعت کرد. فتح خان جهت انتقال تراکتور گلخان که در اثر لغزيدن سنگ بزرگ از کوه خراب شده است، به ورکشاپ لاری آورد. فتح خان در برابر سمندر اظهار انديشه کرد که سنگهای ديگری نيز در کوه سست و بی جا شده اند که خطر لغزيدن آنان متصور است .  | | | فتح خان جهت انتقال تراکتور گلخان که در اثر لغزيدن سنگ خراب شده بود، لاری آورد. |
شکريه از سميع الله خواست برای گلخان غذا ببرد، ولی گلخان از کلينيک رخصت شده به همراهی پدرش خانه آمد. بابه اسلم دکان غفار رفت، اما او را نيافت، وی از بابت بند شدن راه، سودای مورد ضرورت را از بازار ولسوالی خريداری می کند. |