پای مصنوعی جانداد باعث زخمی شدن پای اصلی او شده ، فاطمه خيلی متأثر است. جاندادبا تأثر گفت ديگر نمی تواند به کمک آن راه برود. گل محمد از شيشۀ دکانش متوجه جانداداست که کنار سرک خون آلود نشسته. نسيم با ديدن او مشوش شده می رود تا از واقعه آگاه شود. بی بی گل از ماه جبين خواست تا جهيزش را در بکس جا دهد، درين اثنا ناظر سوار بر اسپ از راه رسيده دروازۀ کوچه را می کوبيد. ناظر درخانۀ نامزدش با دزد خطرناکی مواجه شده با هيجان تصميم گرفت او را دستگير کند. ناظر ازگريبان دزد گرفت، اما بی بی گل خواست رهايش کند.  | | | گل محمد ازنسيم می خواهد به کمک جانداد بشتابد. |
ناظر او را دزد کرۀ طلايی خواند، اما بعد معلوم شد که او بهادرشاه خواهر زادۀ ماه جبين است. ناظر با خوشی به سرورخان اطلاع داد که دزدکرۀ طلايی ، مربوط خانوادۀ نامزدش می باشد. در ده سربند، شمس، کاغذ پران پلاستيکی بلند کرده، لعلباز پريشان است که مبادا او کاغذ پران را از پلاستيک گرين هوز ساخته باشد. شمس می گويد او کاغذپران را از پلاستيک باقی ماندۀ گلخانه ساخته است. |