از همين لحاظ ، گل خان با تأثر دروازۀ اتاق را بر خود بست ، زيرا نمی توانست با مردم قريه مواجه شود.
فتح خان از کارخودسرانۀ گل خان نارضايتی نشانه داده از گل محمد خواست تا برای تراکتور وی راننده لايق دريابد.
از سوی ديگر گلالی از آمدن بی بی گل به سرور گفته از وی خواست تا هرچه زودتر عرو سی ناظر را سر به راه کند.
گلالی از رابعه گل خواست منحيث خانم با تجربه ، جهت راه اندازی عروسی ناظر وخريداری آنها با او خانۀ بی بی گل رود.
ماه جبين در دکان زرگری کرۀ طلا مشابه با کرۀ مفقود شدۀ قبلی خود پسنديد. گلالی گفت که ناظر چنين کره يی را برای او خريده است.
زلمی به شفيقه گفت گروپ ماين پاکان ، ساحه يی را ماين پاکی می کنندکه موتر حامل غفار و گل مکی باماين مواجه شده بود.