حين آمادگی برای بردن جهيز و جورۀ ماه جبين، پری گل متوجه کرۀ طلا می شود. حميده می گويد ناظر آن را از پول پس انداز خود خريده است. بی بی گل کرۀ را شبيه کره يی دزدی شده می خواندو گلالی ماجرا را به سرورخان کرد. سرورخان هم بر ناظر گمان دزدی برد. گلاب شاه شک کرد که ناظر با باند دزدان ازتباط دارد، اما وقتی ماه جبين دريافت کرۀ دزدی شده اش منحيث جهيزيه آورده شده، ازعروسی انکار ورزيد. ازسوی ديگر دربازار ولسوالی، زلمی اشخاص يونيفورم دار را ماين پاکان ناميده گفت سگ ها هم درکارماين پاکی با ماين روبان سهيم اند. جانداد بيرغ هايی راکه به خاطر نشانی کردن ساحۀ ماين دوخته بود به زلمی داد . وی گفت تا هنوز تعداد ماين موجوده در ساحه معلوم نيست.  | | | فتح خان کليد تراکتور را دوباره به گلخان داد، اما گلخان امتناع ورزيد. |
شکريه فتح خان را تشويق کرد تا درساختن ديواراستنادی دربرابر سيلاب همکاری کند، زيرا زمين های آنها هم باخطر سيلاب مواجه است. فتح خان کليد تراکتور را دوباره به گلخان داد، اما گلخان امتناع ورزيد. فتح خان ازشکريه خواست تا او کليد را به گل خا ن بسپارد. مجيد از انتقال سنگ با مرکب گفت، ولی سمندر از ضرورت به مقدارزياد سنگ ياد کرده کرايه تراکتور ديگر را حتمی خواند. |