اختر محمد از مفقود شدن قبالۀ زمين اش در سالهای جنگ می گويد، اما اشتراک کننده های جرگه از او می خواهند تا مثنای قبالۀ را به دست آورد. اختر محمد جهت اخذ مثنای قبالۀ اش به اداره مربوطه می رود. گلاب شاه، بهانه تراشی کرده کار اورا به تاخير می اندازد. جانباز می گويد در دفاتر دولتی، رشوت، می گيرند. حميده، فاطمه را ملامت می کند که مرض ايدز، از او به گلالی انتقال کرده است . اگر درمعاينات خون وی اين موضوع ثابت شود، سرور ، ازدواج مجدد می کند. فاطمه اين خبر را به زرمينه می رساند. زرمينه از نبودن قمبرگل و ثمرگل درخانه ابراز انديشه می کند که مبادا به تماشای سيل رفته باشند. وی از اکبر می خواهد دنبال آنها رفته، زيرا بعضی اوقات تماشاچيان سيلاب نيز درآب غرق می شوند.  | | | مجيد به خاطر کشيدن تنۀ درخت از آب سيل، خود را به آب انداخت و آب اورا باخود برد |
مجيد به خاطر کشيدن يک تنۀ درخت از آب سيل، خود را به آب انداخت، ولی آب اورا باخود برد. وی به وسيلۀ اهالی نجات داده شد وگلخان تلاش کرد آب را از شکم مجيد خارج کند. فتح خان تأسف کرد، که مجيد چرا به خاطر يک متاع ناچيز حيات خودرا به خطر انداخت؟ |