ناظر با لباس های ژوليده و خمرۀ ماست به خانه ماه جبين می آيد، نامزدش با مشاهدۀ حالت او، گمان می برد ناظر به پودر معتاد شده است.
ناظر با گلوی بغض آلود به رحيمدادشکايت کردکه نامزادش از او رو گشتاند، چون بار اول با اسپ وجامه های قيمتی رفته بود و حال درست مانند شخص پودری.
ناظر گوسفندش را برای فروش نزد غفار برد، تا از پول آن لباس نو خريده خانه ماه جبين برود، اما غفار با او معامله نکرد. ناظر، گوسفندش را بالای جانباز فرخت.
سيد محمد از استحصال برق آبی توسط داينمو به سرورخان گفت. سرور خود را نابلد وانمود کرد، سيد محمد او را تشويق به نصب داينمو کرد، زيرا مفاد زياد دارد.
حميده با شنيدن خبر ايجاد دستگاه برق آبی در قريه ، اززبان سرور خان ، خوشحال شد، زيرا با داشتن برق هم خانه چراغان می شود و هم از راديو و تلويزيون کار می گيرد.
عابده از پريگل بمبۀ دوا پاشی خواست، زيرا نها ل های قوريه اش راشپشک زده بود. پريگل با دادن بمبه، توصيه کرد، حين دوا پاشی دهان وبينی اش را بپوشاند.
غوتی که از کنار باغچۀ عابده می گذشت ، باديدن قوريۀ او متعجب شد. عابده علت ايجاد قوريه را ، فروش متاع ، بدست آوردن پول و سهولت زندگی خواند.