 | | | عابده در بازار ولسوالی از نسيم در مورد دکان ادويۀ زراعتی می پرسد. |
سيد محمد در جمع از مردم می گويد ده بالا بايد مانند ده دامان برق داشته باشد و اها لی در پول مصار ف آن سهم گيرند . غفار نمی پذيرد، اما سيد محمد می گويد: "اگر مردم پول بدهند يا ندهند، من اين کار به سر خواهم رساند". از سوی ديگر در ده سربند ، شمشير خان به وسيلۀ افراد خود، اختر محمد را جبرا در موتر نزد آدم خان می برد. اختر محمد زمينی را، که شمشير خان در آن فابريکه می سازد ، از خود می خواند، اما آدم خان اين سخن را رد می کند. شمشير خان از آنها می خواهد درين مورد با هم به تفاهم رسيده معضلۀ شان را خود حل کنند و دردسر ايجاد نه نمايند. از جانب ديگر عابده به پری گل در مورد پژمردن برگ نهال های قوريۀ خود می گويد، اما پری گل می خواهد قوريۀ را از نزديک ببيند.  | | | سيد محمد می گويد ده بالا بايد مانند ده دامان برق داشته باشد ودر پول مصار ف سهم گيرند . |
پری گل با ديدن قوريه به عابده می گويد، نهال ها را مرض شپشک زده است، وی تو صيه می کند تا از بازار برای دواپاشی نهال ها دوا بياورد. عابده در بازار ولسوالی از نسيم در مورد دکان ادويۀ زراعتی می پرسد. نسيم او را همرا هی می کند. عابده ، که با خستگی از بازار برگشته به زرمينه می گويد چون نمونۀ برگهای آفت زده را با خود نبرده بود، لذا نتوانست دوای لازم را خريداری کند. |