 | | | گل مکی از موجوديت برق درده دامان به عاطفه خوش خبری می دهد. |
گل مکى از ورم و درد دستش شکايت دارد، غفار اورا در ده دامان، نزدشکسته بند برده است. گل مکى در راه برگشت با عاطفه رو برو شده مى گويد در ده دامان، مردم با استفاده از داينمو و آب آسياب، برق توليدکرده اند. عاطفه کنار چشمه، موضوع توليد برق ده دامان را، از قول گل مکی به زنان قريه مى گويد. ملاى قريه در بلند گوی مسجد، يافت شدن کرۀ طلا را اعلان می کند. ناظر باشنيدن اين خبر خوش شده، کره را مال خود خوانده به سرورخان از آن نشانی می زند.  | | | ناظر از پيدا شدن کرۀ طلا خوش شده آن را مال خود مى خواند. |
ثمرگل در بازار ولسوالى، دردند آب مى افتد و بهادرشاه، بر وی مى خندد . شکيبا به حميده از ايجاد مکتب براى دختران ميانه سن خبر می دهد و از او می پرسد آيا به مکتب خواهد رفت؟ حميده با خوشى جواب مثبت مى دهد. |