|
سال چهاردهم: هفتۀ ٥ ٢ | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خانۀ نو، زندگی نو: بی بی گل، به بهادر شاه از دزد کرۀ طلايی گفت. بهادر شاه با احساسات اين سخن را تهمت وانمود کرده از خشم سرش را به ديوار کوبيد. قسمت اول: ثمر گل از اين که از دکان جانداد اخراج شده خيلی متاثر است، زيرا جانداد هنوز تصور می کند ثمر گل نشه کرده با بهادر شاه نشست و بر خاست دارد. بی بی گل به گلاب شاه می گويد ممکن بهادر شاه دزد کرۀ طلايی نباشد، زيرا با عکس العمل شديد اين سخن را رد کرد. گلاب شاه می پرسد پس دزد خانگی چه کسی بوده می تواند؟ بی بی گل، ماه جبين را تسلی می دهد، ناظر نامزدش پولدار است و کرۀ طلايی ديگر خواهد خريد . ولی ماه جبين کرۀ گمشده را ياد گار مادرش می خواند. سمندر به آدم خان توصيه می کند تا رويۀ اش را تغيير دهد، زيرا علاوه بردامادانش، سيدمحمد و اکبر نيز از او آزرده اند. قسمت دوم: جانباز ، نامۀ را برای خواندن به شمشير خان آورده بود، ولی او نامه را در جيب خود گذاشته وانمود می کند که نامه متعلق به اوست . رحيمداد، رحيمداد را انتقاد می کند که نبايد درموردخسرش غيبت کند، اکبر او را حق به جانب دانسته می گويد ممکن اهالی معاملات زنده ومردۀ خودرا هم با او قطع کنند. شمشير خان با قهر به آدم خان گفت که هر گاه در فروش زمين ،با او فريبکاری کرده باشد، چنان انتقام وحشتناکی ازآدم خان گيرد که هيچگاهی فراموش نکند. قسمت سوم:
فاطمه از قول داکتر به جانداد می گويد بايد وﻻدت طفل شان در شفاخانه يی مجهز صورت گيرد، اما جانداد با انديشه از دوری راه و سرک نت مناسب می گويد. فاطمه از مادر ش خواست که تا هنگام وﻻدت طفلش نزدش بماند. از سوی ديگر زرمينه از گلالی خواهان همکاری حين ولادت فاطمه شد. گلالی اين کار راخطر ناک دانسته و اصرار کرد،تا فاطمه به شفاخانۀ برود. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||