|
سال چهاردهم: هفتۀ نزدهم | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خانه نو، زندگی نو: شکيبا به حميده می گويد ماه جبين ، ناظر را ديده و عنقريب عروسی می کنند. ناظر از دکان غفار، تکريی پُر از کشمش و چند پاکت چاکليت را به بهانۀ خريداری با خودگرفته. بعد نزد بابا اسلم رفته مقداری از کشمش و چاکليت را به رسم شيرينی عروسی خود برايش می دهد، در اين اثنا غفار رسيده از ناظر خواهان پول کشمش وچاکليت می شود. الله داد به فابريکۀ شمشير خان نمی رود، زيرا کريم کار های ثقيل را بالای او انجام می دهد. رحيمداد، کريم را هم قريه دانسته از الله داد می خواهد خود را معر فی کند. رحيمداد نامه را به گل محمد داده می گويد آن را پسته رسان به دکان گل محمد آورده بود. اما گل محمد می گويد اگر درنامه خبری خوشی بود شيرينی خوا هد گرفت. گل محمد نامه را به نسيم نشان می دهد . نيسم پشت پاکت را خوانده می گويد که خط از طرف اختر محمد برای ملک آدم خان فرستاده شده است. گل محمد، اختر محمد را دوست و همسايه دورۀ مهاجرت خود وا نمود کرده و به نيسم می گويد که خط را به ملک آدم خان برساند. نسيم خط را به ملک آدم خان می خواند که اختر محمد راجع به زمين خود که شفع زمين ملک آدم خان است معلومات خواسته و ضمناً از آگاه شدن خود درمورد فروش زمين وی بالای کسی ديگری ياد آور شده است.
ملک آدم خان وارخطا شده از نسيم می خواهد اين راز را افشا نکند. از سوی ديگر در بازار ولسوالی نسيم متوجه سرقت ديگ بخار می شود. گلخان و سيمع الله که سوار در تراکتور اند در تاريکی شب متوجه جسدی می شوند که در راه افتيده است. گلخان می گويد بايد آن را از نزديک ببينند. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||