|
سال چهاردهم: هفتۀ چهاردهم | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
خانۀ نو، زندگی نو: لعلباز از تهديد شخصی ناشناخته، که رويش راباد ستمال بسته بود به داکترمی گويد. لعلباز حدس می زند که آن شخص از گماشتگان آدم خان بوده باشد و به کشتن وی توظيف شده است. داکتر از عيادت مجيد ممانعت کرده دليل می آورد که بر پايوازان آدم خان قيودات وضع شده است. گل محمد بنا بر دستور آدم خان درپيدا کردن دهشت افگن کمک می کند. گل محمد اين کار او را تقبيح می کند. داکتراز قول لعلباز در خطر بودن وی را از طرف آدم خان را انتقاد می کند اما آدم خان انکار ورزيده می گويد از جانباز انتقام می گيرد. از سوی ديگر، حميده به چشمه نا وقت رفته است تا گلمکۍ را نه بيند، زيرا او فاطمه را طعنه زده است. گلالی ، گلمکۍ را به خاطر طعنه زنی به فاطمه ملامت کرده، توضيح می دهد ايدز نه تنها از بد کاری بلکه از طريق خون آلوده نيز سرايت می کند. پريگل از خواستگاری ماه جبين به ناظرمی گويد ولی از وی می خواهد اين سخن را افشا نکند. ناظرخيلی خوش شده می گويد ممکن اين راز را نگهداشته نتواند. ناظردرحضور بابا اسلم ازماه جبين نام می برد، اما زمانيکه سفارش پريگل را به خاطر می آورد دهن خود را با دستمال محکم بسته و از آسياب فرار می کند.
گلاب شاه به بی بی گل می گويد تا زمانيکه وی درمورد خواستگاران و داماد معلومات به دست نيآورد به خواستگاران ماه جبين جواب مثبت ندهد. رابعه گل از رضايت خانواده ماه جبين به گلالی می گويد و گلالی موضوع را با سرورخان درميان می گذارد. |
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||